مرتضى مطهرى
265
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
در زمينهء آن حس ، سخنان زيادى دارند . روانشناسى جديد نيز كه متكى به تجربيات و آزمايشهاى عملى است وجود چنين حس مرموزى را تصديق مىكند . ويليام جيمز روان شناس و فيلسوف معروف امريكايى ( 1842 - 1910 م ) مىگويد : « آنچه انسان آن را « من » مىخواند و خود آگاهى دارد ، در احوال عادى دايرهاش محدود و مسدود است و از خود او تجاوز نمىكند و ليكن اين دايرهء محدود ، حريمى دارد كه بيرون از دايرهء خود آگاهى است و شخص در احوال عادى از آن آگاهى ندارد و چون باب آن حريم به روى « من » باز شود با عالم ديگرى آشنا مىگردد و بسى چيزها بر او مكشوف مىشود كه در حال عادى درش به روى او بسته است . » مرحوم فروغى مىگويد : « اين فقره را كه انسان ، گذشته از ضمير خود آگاه ضمير ديگرى دارد كه معمولا از آن آگاه نيست و لكن بعضى اوقات آثارى از آن بروز مىكند و معلوماتى به انسان مىدهد كه از عهدهء حس و عقل بيرون است ، پيش از ويليام جيمز نيز دانشمندان ديگر كه در روانشناسى كار كرده بودند به آن برخورده و آن را « من ناخود آگاه » ناميده بودند . ويليام جيمز در اين باب تحقيقات مبسوط نموده و معتقد شد كه مواردى هست كه انسان از دايرهء محدود و مسدود « من » به آن حريم كه گفتيم پا مىگذارد و در « من نا خود آگاه » وارد مىشود و با « من » هاى ديگر كه در حال عادى درشان به روى او بسته است مرتبط مىگردد و به اين طريق ضماير به يكديگر مكشوف و در يكديگر مؤثر مىشوند و شخص بدون واسطهء حس و عقل به حقايقى بر مىخورد و در عوالمى سير مىكند كه تمتعات روحانى در مىيابد و به كمال نفس نزديك مىشود و خود را به خدا متصل مىبيند و درمىيابد كه حدود زندگانىاش بالا رفته و اطمينان نفس حاصل نموده ، روحش بزرگ و شريف شده و از غيب مدد مىگيرد و از بيماريهاى تن يا روان شفا مىيابد . » مولوى مىگويد : جسم ظاهر ، روح مخفى آمده است * جسم همچون آستين ، جان همچو دست باز عقل از روح مخفىتر بود * حس به سوى روح زوتر ره برد